۷۹۱_منچ
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 7:30
دوتا خبر باحال و مهم شنیدم. اولیشو که دیدم،شوکه به گوشی نگاه کردم و بدون پلک زدن سعی کردم تجزیه و تحلیل کنم. بعدشم عین ربات پاشدم رفتم تو هال. مامان و بابام داشتن منچ بازی میکردن.کنار بابام زانو زدم و گوشیو گرفتم جلوش،گفتم ببین اینو،چی نوشته؟! به محض اینکه از روش خوند،بلند بلند گریه کردم. انگاری با...
۷۹۲_حکمتتو خدا
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 7:30
صبح باید پاشم و برم چشم پزشکی،ولی عجیب خواب به چشمم نمیاد و همچنان دارم کتاب میخونم. به دکتره بگم این وضعیتمو که معاینه نکرده بفهمه دلیل چشم درد های این اواخر رو؟ بعدا نوشت: ۹ پاشدیم،به خواهرم نگفتیم بازم قضیه رو. من رفتم چشم پزشکی و هر کس دنبالِ کار خودش. ظهر که همگی داشتیم برمیگشتم خونه،مامانم قضی...
۷۹۴_ جنوب
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 7:30
امشب رفتیم پارک جنگلی. خانواده ما و عموم اینا، به جز پدرم و عموم. کاملا زنونه بود.تو محوطه ای که ما نشسته بودیم، به جز ما، ی خانواده دیگه هم بودن،چیزی حدود ۱۰,۱۵ نفر آدم.ما از قبل برگر خوردیم و بعد رفتیم،اونا با ی قابلمه بزرگ اومده بودن. نشسته بودیم و گرم صحبت بودیم. یهو دیدیم یکی از اونا، اومد کنار...
۷۹۵_جغرافیا
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 7:30
بابا شل کنید. چرا فکر میکنید زرنگید؟! این بیشتر حال بهمزن بودنه.گاها ربطش میدم به جغرافیا، که آره! فلانی چون فلان جاییه، فلان جوره. ولی تماما توجیهه. برمیگرده به شعور، که جدیدا کمیاب شده. پ.ن: مضمون تماسای منو نازنین☝تروماهای بچگی طرفو هم آنالیز میکنیمبعدا نوشت: داشتم وبمو بالا و پایین میکردم تا پ...
۷۹۶_عدس پلو
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 7:30
پرو ترین بزرگوارِ دنیا هستن ایشون. ولی تهش زنگ میزنه میگه: ینی اینو واقعا تو درست کردی برام؟؟ با اون دستای کوچولو؟! +براش حلوا پختم خیلی وقت پیش، اینقد محشر شده بود که چند وقت ی بار یادآوریش میکنه، میگه: هنوز مزه ی حلوات زیر زبونمه و من جررررر میخورم. آخه «حلوات؟!»در کل بخوام بگم،زندگی رو برده که ...
۷۹۷_غم انگیز
-
تاریخ: 1405/5/6 ساعت: 7:30
امشب، با مامانم خونه مادر بزرگه نشسته بودیم که گوشیم زنگ خورد. کوثر گفت: بریم فلان جا؟! گفتم پایتم. در واقع، به ذوقِ دیدنِ سگا، با اینکه حسابی خونه کار داشتم، اوکی دادم و بعد از اینکه مامانمو رسوندم خونه، یه قوطی شیر خشک...وقتی رسیدیم. برخلافِ هر روز، هیچ کدوم به استقبالمون نیومدن. سمت ماشین ندویدن ...